غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

29

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

غير از مسجد جامع و بعضى سراها كه از خشت پخته بود عمارتى سالم نماند و بعد از آن چنگيز خان جوانان بخارا را به جنك قلعه مامور گردانيد و از جانبين منجنيق‌ها مرتب ساخته باندك زمانى مغولان قهرا قسرا آن حصن حصين را بگرفتند و مجموع مردان را كه در قلعه بودند كشته عيال و اطفال ايشانرا اسير كردند و حصار را مانند زمين هموار گردانيدند نقلست كه بعد از اين واقعه يكى از بخارائيان بخراسان رفت شخصى از وى پرسيد كه حال شما بكجا انجاميد جواب داد كه آمدند و كندند و سوختند و كشتند و بردند و فى الواقع در كلام فارسى عبارتى مختصرتر از اين در بيان آنچه از لشگر مغول در بخارا بوقوع انجاميده بود نتوان يافت اما جغتاى و اوكداى كه بفتح انزار مامور بودند چون به ظاهر آن ديار رسيدند غاير خان باآنكه شصت هزار سوار جرار داشت در شهر متحصن شد و محافظان هشيار بر دروازه‌ها بنشاند و شاهزادگان مدت پنج ماه آن بلده را محاصره نموده كار محصوران به اضطرار انجاميد آنگاه قراجه حاجب كه به حكم سلطان محمد خوارزمشاه بكومك غاير خان متعين بود بامغولان ايل شده شبى از دروازهء صوفى خانه بيرون رفت و همان شب جريك مغول در شهر ريخته غاير خان با بيست هزار كس از شجاعان پناه بحصار برده و روز ديگر جغتاى و اوكداى قراچه جاجب را بكفران نعمت خوارزمشاه مخاطب ساخته بكشتند و تمامى مردم انزار را بصحرا رانده بتيغ تيز بگذرانيدند و آغاز محاصرهء قلعه نمودند و غاير خان از آن حصار هرروز پنجاه مرد بميدان نبرد ميفرستاد تا كشش و كوشش نموده بعز شهادت ميرسيدند و بر اين منوال مدت يك ماه زمان محاصره و محاربه امتداد يافته در آن ايام بسيارى از كفار بر خاك هلاك افتادند و چون از سپاه غاير زياده از دو كس نماند مغولان بحصار درآمدد و غاير با آن دو يار پناه به بام برده برقرار تجلد مىنمود و به زخم سنك و خشت مخالفان را از خود بازميداشت و چون فرمان چنگيز خان چنان بود كه او را زنده بدست آوردند لشگر مغول تير به طرف او نمىانداختند القصه بعد از آنكه آن دو كس نيز كشته شدند مغولان غاير خان را گرفتند و بند كرده قلعه را با زمين يكسان ساختند و غير از ارباب صناعت تمامى متوطنان آن مكان را بكشتند آنگاه جغتاى و اوكداى عازم اردوى اعظم گشتند و در حدود سمرقند غاير خان را گرفته به نظر چنگيز خان رسانيده در كوك‌سرا او را شربت شهادت چشانيدند اما جوجى خان كه بموجب فرمان بجانب جند رفته بود چون بسغناق رسيد حسن حاجى را كه در سلك تجار انتظام داشت و در آن اوان ملازمت چنگيز خان مىنمود آنجا فرستاد تا مردم را نصيحت كرده و از وخامت عاقبت مخالفت تحذير نمايد و چون حسن به شهر درآمد پيش از آنكه باداء رسالت پردازد رنود او باش تكبير گويان او را بكشتند و جوجى بر اين جسارت اطلاع يافت فى الحال بسان شير خشمناك روانشد و به ظاهر سغناق شتافته لشگريان را گفت دست از جنك بازندارند تا آن بلده را مسخر نسازند و مغولان نهايت سعى و اهتمام بجاى آورده بيت به دو روز زيروزبر گشت شهر * همه خلق آن كشته گشته بقهر و امارت آن ويرانه به پسر حسن حاجى متعلق شده جوجى خان روى باوزگند نهاد و اوزگند به صلح